غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
555
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
ذكر ولادت شاهزادگان عظام بلغهم الله تعالى الى مراتب آبائهم الكرام نواى روحافزاى عندليب گلزار تنزيل ( حيث قال عليه افضل الصلوات باكمل التفضيل تناكحوا توالد و اتكثروا ) دليلست بر آنكه وفور اولاد از جملهء جزايل نعماء الهى است و كثرت اخلاق از قبيل كرايم آلاى نامتناهى زيرا كه بقاء نوع منحصر است در وقوع توالد و تناسل و نظام حال عالم بازبسته است بوجود اين تسلسل و لهذا بعضى از اعاظم انبيا ( على نبينا و عليهم من التحيات انماها و من التسليمات ازكاها ) در مقام مناجات زبان وحى بيان بسئوال همايون ( قالَ رَبِّ هَبْ لِي مِنْ لَدُنْكَ ذُرِّيَّةً طَيِّبَةً إِنَّكَ سَمِيعُ الدُّعاءِ ) گشودهاند و از بارگاه كريم وهاب در جواب بشارت ( أَنَّ اللَّهَ يُبَشِّرُكَ بِيَحْيى مُصَدِّقاً بِكَلِمَةٍ مِنَ اللَّهِ وَ سَيِّداً وَ حَصُوراً ) شنودهاند پس هرگاه كه عنايت بيغايت سبحانى نسبت بدولتمندى از اشراف طبقات انسانى در تزايد آيد هرآينه على التعاقب و التوالى عقد اميد او را از وجود لآلى متلالى بيارايد چنانچه در آن ايام همايون فرجام كه پادشاه آفتاب احتشام از ييلاق سورلوق متوجه قشلاق نخچوان بود در عرض يكهفته از مطلع مرام آنحضرت سه كوكب سعادت اثر بلكه سه خورشيد انور طلوع نمود اول آنكه در منزل درآورد مراغه بتاريخ روز سهشنبه بيست و يكم شعبان سنه ثلث و عشرين و و تسعمائه مثنوى گل گلشن شاه ملك عرب * ابو النصر سام حسينىنسب برآمد چو خور بر سپهر وجود * نظام جهان را وجودش سبب ز رويش عيان فر فرماندهى * ز خويش نمايان علو حسب فلك ساخت پستان مه پر ز شير * باميد ارضاع آن نوشلب غذايش شدى شيرهء جان حور * نمودى اگر شيراز وى طلب برآمد پى خدمتش مهر و ماه برين * قصر فيروزگون روز و شب فروغ ضمير منيرش زدود * ز آينهء دهر زنك تعب ز يمن قدومش بفرمان شاه * مهيا شد اسباب عيش و طرب و پادشاه عالمپناه در بزم نشاط و شادمانى بر تخت بخت كامرانى نشسته امراء عظام و مقربان سدهء سدره مقام لوازم تهنيت و ثناخوانى بجاى آوردند و در پايهء سرير سلطنت و جهانبانى بتجرع جامهاى بادهء ارغوانى سرافراز شده زر و گوهر بسيار نثار كردند و امر للگى حضرت شاهزاده بانيس الحضرة البهيه و جليس العتبة العليه درمش خان بن مبارز الدوله و الايالة عبدى بيك تواچى كه از جمع امراء ذوى الاخلاص بمزيد تقرب و اختصاص امتياز داشت و استثنا دارد مفوض گرديد و آن خان بلندمكان بسبب تفويض آن منصب خسرو سليمان مناقب را طوى داده پيشكشهاى پادشاهانه كشيد مثنوى ز جنس زر و گوهر شاهوار * فزون از حساب و برون از شمار ز ديباى چين و پرند فرنك * ز كتان روم و ختن تنك تنك ستوران رهوار گردون خرام * همه نقره نعل و مرصع لجام در آن بزم نزد شه كامكار * درآورد و گفت از سر اعتذار كه شاها من از بهر ايثار تو * ندارم متاعى سزاوار تو ز لطف عميم تو شرمندهام * بجان بندگان تو را